نگار را در نگارش یافتم
نگار را در نگارش یافتم
وقتی دلم میل نگار و وجود یار می کرد و همیشه با خود می تپید و به من حس سر گردانی می داد من راه گم شده بودم و به خواسته هایی خودم نمی توانستم پاسخ گو باشم. و زبانم هم یارایی گفتن یار و نگار را نداشت و به کسی نمی توانست بگوید که صفت های یارم باید چگونه باشد با وجودی که دلم قامت رعنا را می خواست و از لب یاقوت خوشش می امد و یک یار سیمین تن را همیشه تصویر می کرد و او را بی مانند در بین زیبا رویان برایم تلقی می کرد و همیشه می خواست که باید به خواسته هایش باسخ دهم و لی زبان محافظه کاری می کرد و نمی خواست که خواسته های دل را به گوش دیگران برسانند به همین سبب من در درد دل و به شرم زبان مبتلا بودم.
من وقتی قلم به دست گرفتم و به تنهایی نشستم به خوبی توانستم که شکل یارم را رسم و از هیچ که هم نترسم و الته این نقاشی من با وازه ها بود نه با خط ها من که در میان انبوهی نگرانی دل قرار داشتم و به خواسته های دل وقتی چیزی از یار می نوشتم احساس سبکی می کردم و به من حس رخ می که من فکر می کردم که با قلم روی کاغذ نمی نویسم بلکه دارم به دل خود مرهم می گذارم . اگر چه این یک کار خارق العاده نبود ولی من که آن را مرهم زخم ها یافتم به من از همه چیز بهتر بود و آن مثل که می گوید" در موقعش یک نان جای صد نان را می گرد" به من تحقق پیدا کرد و من را از یک بن بست نجات داد.
با قلم هر چه خواستم نوشتم و هر چه آرزو کردم تصویر کردم و به دل مشغولی های خود خاتمه دادم و همه را به روی ورق ریختم و نه شرمی در کار بود و ملامتی از دیگران به من می شد.
نگارش به درد های بی پایلن من پایان داد و به پریشانی های بی اساس من خاتمه بخشید و به من فهماند که می شود با قلم کاری کرد و همه درگیری هایی دل را به گونه رمز و راز به تصویر کشید و یک نوع خود را تسلی داد و فکر کرد که من همه غم ها و بد بختی هایم را به دریا انداختم و همه رنج های مرا باد برد و وهمه دشواری ها به آتش سوخت. من این همه چیزیکه باعث اذیت وآزار روحی ام گردد با قلم برطرف می کنم گرچه به زعم دیگران یک دیوانگی محض باشد.
هر کس طاقت شنیدن این همه حرف های بی مفهوم مرا ندارد و نمی خواهد بایستد و به این هرزگی ها گوش دهد. اما این قلم و این کاغذ به تمام پرت و پلا ی من گوش می دهد. به من نمی خندد و به دیگران هم شاید تا جایی فرصت خندیدن را ندهد و او را تا جایی بین واژه ها مبهم سازد تا هر کس و ناکس نفهمد و به ناسامانی های من نخندد.